یازده ماهگیت مبارک قند عسلم
آروین عزیزم تو یازده ماهه شدی و تا اولین سالگرد تولدت فقط چندین روز باقی است یعنی کمتر از یک ماه
پسر زیبا و باهوشم به یاد می آورم سال قبل در چنین روزهایی چه شور و شوقی داشتم اتاق خوشگلت رو چیده بودم و هر روز می رفتم تو اتاقت و کنار تختت وایمیستادم و برات لالایی می خوندم هر روز بارها و بارها لباسهای کوچولوی زیبایت را درمیاوردم می بوسیدم و وجود نازنین تو را در درونش احساس می کردم و دوباره در کشو قرار می دادم وقتی به جغجغه هایت نگاه می کردم با خودم فکر می کردم پسرم کی میاد با اینا بازی کنه و منتظر دیدار ودر آغوش کشیدن فرزند دلبندم بودم منتظر شنیدن صدای گرم کودکی که بند بند وجودش در وجودم پرورش یافته بود منتظر آروین عزیزم که با آمدنش خوشبختی ما را چندین برابر خواهد کرد
آروین یازده ماهه من در حد چند کلمه ساده حرف می زنی بابا ،عمه ،اومه ،ممه (ma.ma) ،دد (dada) .(da) به معنای بیا و (det،دت) به معنای برو و ...ولی هنوز مامان نگفتی 


در حد چند ثانیه می ایستی و با کمک دیوار و کمد و ... راه میری ولی هنوز نمی تونی خودت به تنهایی قدم برداری خیلی می ترسی که دستات رو ول کنی و بخوری زمین 
وقتی می گم آروین منو بوس کن با اون لبهای ناز و خوشگلت با صدای محکم مامانی رو بوس می کنی وقتی ذوق کردن منو می بینی دوباره محکمتر از قبل ماچ می کنی و خودت هم می زنی زیر خنده الهی که من قربون اون خنده هات برم گلم
می ری تو اتاق و در رو پشت سرت می بندی از در می گیری و وایمیستی و من می ترسم در رو باز کنم از تو می خوام بشینی و بری عقب باور نمی کردم متوجه فرامین مامانی بشی وقتی دیدم نشستی کمی عقب رفتی و در رو باز کرده و دالی کردی تو را غرق بوسه و خدا را غرق شکرو سپاس نمودم به خاطر داشتن این فرشته باهوش الان هر وقت میگیم آروینم در رو باز کن دقیقاً این حرکات رو تکرار می کنی
وقتی سرفه می کنی اگه بگم چی شد ای وای یه سرفه الکی می کنی با هر ای وای یه سرفه الکی چقدر دیدن این صحنه لذتبخشه
موقع غذا خوردن قاشق رو میگیری و خودت شروع به خوردن می کنی هر چند همه لباسهات رو کثیف می کنی ولی من از دیدن غذا خوردنت آنقدر مست میشم که اصلاً برام مهم نیست چند دست لباس کثیف کنی
با کنترلها وسایل صوتی و تصویری رو باز می کنی مامان جون می گفت اون روز صبح از خواب بیدار شدی و رفتی سراغ سی دی و بازش کردی وقتی موزیک پخش شد اومدی موهای خاله الهام رو کشیدی و می گفتی د(da) یعنی پاشو برقص وقتی عدم تمایل خاله رو دیدی شروع کردی به بوس و بعد هم گازهای جانانه تا اینکه خاله خواب آلو برات رقصیده و تو دست دست زدی گلم
آروین عزیزم هر روز که بزرگتر میشی شیرین تر و باهوشتر میشی
مامان جون برای اینکه عادتت بده به جیش کردن وقتی می بره دستشویی و پوشکت رو باز می کنه بهت میگه ا.ا.ا.ا.ا.(الف با فتحه )جیش و تو پسرک نازم هر کی میره دستشویی میری دنبالش و جلوی دستشویی وایمیستی و میگی ا.ا.ا.ا.ا تیش و چقدر خوشگل این کار و می کنی به تازگی هر وقت و هر جا پوشک می بینی همین کار رو تکرار می کنی عسلم
رقص آذری ات رو هم هر روز تقویت می کنی لیلا قربون اون نای نای کردنت بشه مادر
عاشق توپ بازی هستی وقتی با بابایی توپ بازی میکنی و توپ رو به بابا پرتاب می کنی چنان از ته دل قهقهه می زنی که در اون لحظه می خوام تموم دنیا رو به پات بریزم گل من
غذا از هر نوعی ،چلو کباب ،ماهیچه ،ماکارونی ،ماهی ،آبگوشت و سوپ و ... را با تمایل قلبی نوش جون می کنی
خلاصه اینکه پسرک یازده ماهه مامان در آستانه اولین سال تولدت کلی بزرگ شده ای بزرگ شدنت شادباش
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب بروید ...

اینم موش کوچولوی من

داره دکمه موزیکشو فشار میده(این سه چرخه کادوی مامان جون و بابا جون برا جشن دندونیت بود گلم )

یک شنبه مورخ 03/02/91 روز چهلم آبا تو سر مزار رفتی و برا آبا ودایی جوون ناکام مامانی گل بردی گلم

و روز جمعه 15 اردیبهشت پسر عموی مامانی (حاج بهزاد )از مکه اومده بود تو رفتی با چند شاخه گل برا پیشوازش


این پست مربوط به 11 ماهگی آروین کوچولو در 12 اردیبهشت 91 می باشد.
مامان لیلا


یازده ماهگیت مبارک قند عسلم
